ساعت: 20:4
تاریخ: جمعه چهارم آبان 1386
سکوت سرشار از سخنان نا گفته است در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من...

گور مشخصی نداریم
هر جا می تواند گورمان شود
برای ما که گورمان را گم کرده ایم
همیشه همین بود...
این پیراهنی که می بینی
فقط گوشه ای از کفنی است
که برای مان دوخته اند
ما گورمان را گم کرده ایم
شاید شما که کفن تان را دوخته اید
دست کم گوری
برای گور به گور شدن،
گم شدن
داشته باشید!
ا مـ کـ ا نـ ا ت
صفحه ی اول
پست الکترونیک
آ ر شـ
یـ و
آبان 1386
لـ یـ نـ ک هـ ا
قـ ا لـ ب از
نازنین
www.Naazanin.Com
RSS 2.0
روزی ما دوباره کبو ترهای مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است.
و هر انسان

برای هر انسان
برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
و قلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست
تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جست و جویِ قافیه نبرم .
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کم ترین سرود ، بوسه باشد.
روزی که تو بیایي، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
عشق من بازی بود
.....قصه ی مهر و وفا سوت لالایی بود
.....دست چپ تاس شرور
.....آن یکی تکیه بر قالی بود
......تاس را من ریختم
.....نمره اش ناب و تماشایی بود
....تاس را تو ریختی
......
نمره حاکی از بد اقبالی بود
......ریختم ریختی
....نمره کم آوردی باختی
....همه ی قصه ی ما با ختن تو در صفحه ی بازی وفا داری بود
...........
